تبلیغات
خانواده طلبه
منوی اصلی
درباره ما

موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
نویسندگان
جستجو


مطالب پیشین
وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ابر برچسب ها
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
بازگشت




سلام دوستای خوبم عیدتون مبارک.
شرمنده این چند وقت سرم خیلی شلوغ بود.
پسرم رو بردیم دکتر.
دکتر گفت مثل ویروسه دوره اش طولانیه ولی خوب میشه.
ممنون از دعای خیرتون.
دهه صفر رفتیم مشهد جاتون سبز.
10روزه برگشتیم.شب یلدا هم خونه خواهرم بودیم.
اخر هفته هم تولد مادرشوهرم بود رفتیم کاشان.
ورفتیم دیدن اقوام که رفته بودن اربعین کربلا.
دوستان خوبه فعلا ذهنم درگیره دوستتون دارم.
التماس دعا.



التماس دعای فراوان





سلام دوستای خوبم 
یه مشکل بزرگ برامون به وجود اومده امروز وقت دکتر داریم.
جوجوی شماره1عصر عاشورا از تهران که برگشتیم هی شقیقه ی سمت
راستش رو نشون داد و گفت میسوزه بعد گفت وسط سرم میسوزه یهو
حالش به هم خورد زنگ زدم اوژانس گفتن سریع برسونید بیمارستان
اونجا هم گفت فشار عصبی بهش اومده اگه تا فردا خوب نشد ببرید
متخصص کودکان فردا صبح هم که بیدار شد گفت مامان سرمو تکون میدم میسوزه
خلاصه عصر بردیم متخصص گفت داروهاش رو نگیرید بزارید اگه باباش اومد خوب نشد
سی تی اسکن ازش بگیرید.
باباش هم از تبلیغ برگشت دوشنبه و سه شنبه هم اول صبح گفت سرم میسوزه
دیروز هم بریدیم اسکن گرفتن دکتر گفت تو سرش لخته یا استخونه ببرید متخصص 
مغز و اعصاب کودکان.
امشب ساعت 21وقت دکتر داریم دعا کنید.خیلی نگرانم.



محرم





سلام دوستای خوبم.ایام عزای اباعبدلله حسین ع رو بهتون تسلیت میگم.
اقامون رفتن تبلیغ یزد و من و خونه خواهرم بودیم اقاشون رفته بود تبلیغ ونزدیک 
دوهفته با هم تنها بودیم.
دفعه اولم بود که با دوتا جوجوها تنها میموندیم به مدت طولانی و تجربه خوبی بود.
عاشورا و تاسوعا هم نهران بودیم خونه پدرشوهر خواهرم و جاتون خالی حسابی 
امام حسین ع تحویلمون گرفت و انواع و اقسام غذاها از جمله مرغ و کباب و ابگوشت
رو برامون فرستادن.
نکته جالب امسال اینجا بود که با خواهرم و بچه ها رفتیم هر شب محرم مسجد محلشون
و جوجه ی شماره یک با پسرخاله اش قسمت مردونه بودن و هرشب بهمون شام میدادن
و تجربه خوبی برای جوجه شماره1بود و برای خودش یه پا مداح شد.



بدون عنوان2






سلام دوستای خوبم
28شهریور اولین جلسه پیش دبستانی جوجوجه شماره1بود.
کلی حرف زدن و هنوز خیلی هاشو رو عمل نکردن.
روز اول مهر جوجه رو بردیم پیش دبستانی و بماند جوجه2
چقدر گریه کرد و دادشش رو صدا میزد.منم بهش میگفتم
داداشت جنگ نرفته با ترفند برش گردوندیم.
از شنبه هم جوجه شماره1راهی تحصیل علم شد.
جمعه هم کل خاندان خونه خاله اقامون جمع شدیم و عید قربان
که عزا شد با حادثه منا.با این که ما کسی رو نداشتیم ولی 
من همش گریه میکردم.و حالم بد بود.
روز قبل عید غدیر پنج شنبه خونه خواهرم بودیم.و شب هم کیک پختیم
و مهمون دعوت کرد.




بدون عنوان






سلام دوستای خوبم 
نمیدونم چرا دیگه حال ندارم مطلب بزارم.
ولی به یادتون هستم همیشه.
یادتون گفتم قراره بریم عروسی جاتون خالی رفتیم.
البته من تنها ماشینمون خراب شد اقامون رفت دنبال تعمیرش.
جوجه ها خونه برادرشوهرم بودن.شب اونجا بودیم.
فرداش هم ماشین رفت تعمیرگاه.شب هم با برادرشوهر و اقامون
و جوجه ها رفتیم پارک.
یکشنبه هم اومدیم قم.سه شنبه هم دوباره رفتیم مشهد.
بعد از مشهد که برگشتیم چند روز بعد رفتیم شمال دریا مارو
بعد 8سال طلب کرده بود.
البته بعد از فوت مامان بزرگم که 8سال پیش بود نرفتیم شمال.
و حسابی به جوجه ها خوش گذشت.
بعد هم دو روز قم بودیم و رفتیم اصفهان البته به اصرار بابام و عموم
بعد هم که دو روز اصفهان بودیم برگشتیم سه شنبه قم.چون
پنج شنبه جشن تکلیف دختر خواهرم بود و من هم مداح بودم.
و کلی مشتری پیدا کردم.
بعد هم جمعه و شنبه نفر مهمون داشتیم.یکشنبه دیگه مهمونی 
و مهمونا تموم شدن.
پنج شنبه هم رفتیم کاشان ناهار خونه برادرشوهرم وشب هم خونه 
خواهرشوهر.چون تولد من 
جمعه هم رفتیم مزار شهدا و ناهار هم خونه خواهرشوهرم.
شب هم برای من و برادرشوهرم جشن تولد گرفتن چون تولد من 
31شهریور و برادرشوهرم24شهریور خانواده ی اقامون27شهریور برامون 
جشن گرفتن.مادرشوهرم یه مانتو و خواهرشوهر بزرگه روسری 
و برادرشوهر و خواهرشوهر کوچیکه پول دادن.
ولی من 31شهریور برای خودم کیک میپزم.
ادامه دارد.................





سفر به مشهد






سلام دوستای خوبم.
شرمنده یه مدت نبودم.فردای 21رمضان رفتیم کاشان.برادرشوهرم 
اثاث کشی داشت.
شنبه اومدیم خونه.کلی لباس شستنی و دوشنبه حرکت به مشهد.جاتون خالی سه شنبه 
شب سفره کرم امام رضا ع برامون دعوت نامه داد و ما مهمون حضرت شدیم.
قسمت همتون بشه انشاالله.
اقای ما که در حال تعمییرات و کمک به بابام بودن.ما هم با خواهرم وسطی اونجا با بچه ها
سرگرم بودیم.
جوجه شماره 2یه حرف بد یاد گرفته که ما تو خفا میخندیم ولی رو به روش نگاش هم نمیکنیم.
میگه:من بی حق نیستم(بی عقل).خدا کنه یادش بره.
و یک شعر که بابام یادش داده و با صدای رو به جیغ میخونه.((بابا بزرگ پیره      ترمز نمیگیره))
استعداد این بچه فقط رو خلافه.
چند روزی مشهد بودیم و به خاطر کار اداری اقامون یکشنبه اومدیم قم.
بلوک ما رو دارن اسانسور میزنن از ماه رمضان و دیونه شدیم از صدای پتک.
خونه هم پر خاکه منم حوصله ندارم تمییز کنم.
هوای قم خیلی اذیت میکنه از وقتی برگشتم همش بی حالم از امروز هم مدام چشمام 
میخاره.مشهد خیلی خوب بودم.
جمعه هم عروسی دعوتیم اگه رفتیم میام تعریف میکنم.



ماه رمضان





سلام دوستای خوبم.
شرمنده کم میام سر میزنم.
امیدوارم حالتون خوب باشه.ماه رمضان رو بهتون تبریک میگم
و امیدوارم بتونیم بهره کافی رو از این ماه ببریم.
این مدت که بهتون سر نزدم یه کم حالم خوب نبود.
با دعای خیر شما بهتر میشم.
خبرهای تازه این بود که زندایی اقامون به خاطر تب مالت
بستری شدن بیمارستان.
هفته پیش هم نوه شون بستری شد و اب نخاشو کشیدن و خدارو
شکر پنچ شنبه مرخص شد.
بعد هم نوبت جوجوها بود اول جوجوی شماره2استفراغ و دل درد و
بعد خودم و بعد هم جوجوی شماره 1.
بعد هم من سنگ کلیه رفیق قدیمی با هم گره خوردیم.
ونمیدونم میتونم با این درد کلیه که منو دیشب راهی بیمارستان
کرد روزه بگیرم یا نه؟
به هر حال سخت محتاج دعا هستیم خانوادگی.
راستی خواهر وسطی رفته مشهد برای تبلیغ از اون ور هم مامان و بابا اصرار
که بیان اینجا با هم باشیم.ما هم هنوز تصمیم نگرفتیم.
دعا کنید بتونم روزه بگیرم ساله به خاطر حاملگی ها و شیردهی ها روزه نگرفتم.
اهان یه خبر تازه جوجوی شمارهرو پیش دبستانی ثبت نام کردیم مصاحبه هم داشت
که گل پسرم قبول شد .چون ظریفیتش کم بود تعداد کمی میخواستن.ما هم نگران
ولی خدارو شکر قبول شد.



برچسب ها :
رمضان , 

گردش





سلام دوستای خوبم.
اعیاد گذشته و پیش رو بهتون تبریک میگم.
اخر هفته ما رفتیم تهران جاتون سبز باشه.شنبه روز
عید هم رفتیم سمت کاشان قرار بود با پسرخاله اقامون و
خانواده شون و برادرشوهرم بریم گردش.
ساعت13:30رسیدیم کاشان رفتیم دنبال برادرشوهرم با هم
رفتیم خونه پسرخاله نماز و خوندیم راه افتادیم به سمت باغ الوچه.
تا بساط جوجه رو اقایون راه انداختن و برامون الوچه چیدن من و خانم
پسرخاله حسابی به گپ و گفتگو بودیم و جوجوهای ما و جوجوهای پسرخاله
پی بازی و اتیش روشن کردن.
بعد ناهار و چای رفتیم یه جای دیگه که استخر اب داشت.
من و خانم پسرخاله رفتیم تپه نوردی.بعد هم هندوانه و تفنگ بادی و شلیک ...
فقط خدا بهمون چندجا حسابی رحم کرد افتادن جوجوی شماره2از شیب و ارتفاعی 
بلند و شیرجه رفتن برادرشوهرم برای گرفتن جوجه که اسیب جدی ندیدن.
زخمی شدن جوجوی شماره 1.و خراشیده شدن دستش.
و برادرشوهرم حین چیدن گل محمدی پاش پیچ خورد.و وقتی مسیر زیادی رو رفتیم
فهمیدیم برادرشوهرم گوشیش رو گم کرده.دوباره برگشتیم و دیدیم همونجا که پاش 
پیچ خورده افتاده.
یکشنبه هم داشتیم برمیگشتیم که پدرشوهرم غذا خریدن و خونه پدربزرگ و مادربزرگ 
اقامون موندیم.عصر هم خونه عموی اقامون بودیم و تا رسیدیم قم ساعت20بود.جاتون 
سبز.



خستگی





سلام دوستای خوبم
احساس میکنم بعد از عید حوصله ی هیچکاری رو ندارم.
حتی بچه داری.
سه هفته پیش رفته بودیم کاشان دایی اقامون با خانواده 
از کربلا اومده بودن.جوجوی شماره 2تب داشت.چهارشنبه
شب ولیمه بود.بعد شب خونه پسرخاله اقامون بودیم و من 
وخانمشون تا اذان صبح مشغول حرف زدن شدیم.
بعدنماز خوابیدیم اقامون ساعت 10با جوجوی شماره2رفت
بیرون و جوجه ما تب داشت ساعت1اومد خونه و شکم جوجه 
کار کرده بود و تبش قطع شد وشروع کرد به ورجه ورجه کردن.
ما هم رفتیم بیرون تا برای مادر اقامون هدیه روز مادر بخریم و
چون پدرشوهرم کاشان بودن دادیم هدیه که عطر بود رو بردن.
عصرهم رفتیم خونه پدربزرگ و مادربزرگ اقامون.
از اونجا هم با خاله شوهرم برگشتیم قم برای طلاب کاشانی جشن
گرفته بودن تا شام و هدایا رو دادن نزدیک 1بعد نیمه شب خونه بودیم.
هدیه روز مادر و همسر بنده هم4تا النگو بود.البته اونم به پیشنهاد خودم
و اونم هم طلا هندی.
دو هفته پیش هم خونه خواهرم بودیم اقامون هم کاشان بود و ماشین 
رو برده بود تعمیرگاه.
این هفته هم رفتیم کاشان اونم به خاطر من وقت دکتر داشتم چهارماه
بود زانوم درد میکرد.وچند روزی بود که گردنم هم به اون اضافه شده بود.
دکتر گفت زانوت مشکل استخونی نداره ولی ورم داره دارو داد و گفت 
مراعاتش کن.
برای گردنم هم گفت به خاطر تصادفاتی که داشتی به مرور که سنت بره
بالا بیشتر خودشو نشون میده.اونم ورزش داد و گفت هرزگاهی گردن بند
ببند.
ناهار هم خونه خواهرشوهر بودیم.و برگشتیم قم.
برام دعا کنید تحملم بره بالا زود عصبی نشم.



سال نو مبارک





سلام دوستای خوبم
سال نو رو بهتون تبریک میگم.
ما امسال دوشنبه قبل از سال نو رفتیم تهران و سه شنبه هم 
رفتیم به سوی مشهد.
شب سال تحویل هم همه خواب بودیم.
من وخواهرم و عموم اینا امسال مشهد بودیم.خواهر بزرگم شمال
بود پیش مادرشوهرش.
از روز یکشنبه تا روز سه شنبه خونه ی بابا اینا روضه بود. جاتون 
خالی.
روز چهارشنبه هم ناهار رفتیم خونه ی دوستمون.
شبش هم جشن تکلیف دختر عموم رو گرفتیم.فردا صبحش هم
عموم اینا رفتن.
ما هم جمعه به سوی تهران حرکت کردیم چون شنبه جشن عقد 
خواهرشوهر کوچیکه ام بود.
شب رسیدیم بچه ها رو حمام کردم فرداش هم برام وقت ارایشگاه
برام گرفته بودن از ساعت 11 ارایشگاه بودیم اومدیم خونه5بود 
تالار هم ساعت 7شب بود.
ساعت 7هم رفتیم تالار و خداروشکر جشن برگزار شد.
فرداش میخواستیم عصر بریم شمال چون مامانم و خواهرم رفته بودن
ولی دیدیم خیلی ترافیک نرفتیم.
بنابراین سه شنبه اومدیم قم میخواستیم بریم اصفهان چون بابام رفته 
بود.
اونم نرفتیم.دیروز هم مامانم و دوستمون اومدن از شمال اینجا ناهار و 
غروب هم بابام از اصفهان اومد شام خوردن رفتن خونه خواهرم صبح 
هم رفتن مشهد.
ما هم میخواستیم بریم کاشون اقامون قبول نکرد حالش خوب نبود.
سیزه به در رو تو خونه به در کردیم.





تولد2






سلام دوستان
9اسفند تولد جوجوی شماره2بود.
وقت  نکردم بیام بنویسم.
وقت نکردم کیک درست کنم.
رفتیم از فروشگاه چندتا کیک با بیسکویت 
خریدیم اقامون با خامه تزیین کرد.
براش لیوان نی دار گرفتیم.



برچسب ها :
تولد جوجوی شماره2 , 

تولد 5سالگی






سلام دوستان خوبم
دیشب تولد جوجوی شماره 1بود.
براش کیک درست کردم.
عصر م رفتم براش سه تا کتاب رنگ امیزی خریدم.
جاتون خالی تولد سه نفره داشتیم.



برچسب ها :
تولد , 

مسافرت به کاشان







سلام دوستای خوبم
روز 22بهمن رفتیم کاشان.اولش رفتیم راهپیمایی بعد از این که راهپیمایی
تموم شد رفتیم خونه خواهر شوهر بزرگه.
ایشون مشغول اسباب جمع کردن بودیم چون قراره اثاث کشی کنن.
ناهار و شام به همراه مادرشوهر و پدرشوهر و خواهرشوهر کوچیکه و 
همسرش و برادرشوهر اونجا بودیم.
بعد هم من و اقامون و بچه ها و برادرشوهر رفتیم خونه برادرشوهرم.
فرداش برادرشوهرم رفت سرکار و اقامون رفت تعمیرگاه برای ماشین
منم افتادم به جون خونه ی برادرشوهر و گردگیری کردم تا ظهر که دوتاشون 
اومدن برای ناهار رفتیم باغ پدرشوهر خواهرشوهر کوچیکه ناهار اونجا بودیم.
بعد ناهار رفتیم انتقال خون میخواستیم با اقامون و برادرشوهرم خون بدیم .وقتی 
رفتم اتاق معاینه اقای دکتر گفت خونگیر خانم نداریم.
اقامون با لباس رفته بود پیش دکتر،دکتره بهش گفته بود مشروب نمیخوری،ارتباط
نامشروع نداشتی،با همجنس رابطه نداشتی و...
فکر کن به روحانی مملکت گفتن راستش بگو صادقانه جواب بده.
خلاصه اقامون خون داد منم فشارم افتاد.
البته من فقط نگاه کردم.
بعدش رفتیم بازار یه دونه النگومو فروختیم برای قسط اقامون.بعد هم دوا گیاهی و
عرقیجات خریدیم اومدیم خونه برادرشوهرم
برادرشوهرم شب مهمون داشت برنج اب کردم بعد هم مهمونا اومدن با خانم پسرخاله
اقامون برنج دم کردیم.اقایون هم تو بهار خواب جوجه درست کردن.
خواهرشوهرا و شوهراشون ومادر شوهر و پدرشوهر و خاله شوهروپسرخاله ی اقامون
خانواده همه بودیم.
مهمونا که رفتن 2بعد نصف شب سری اخرشون رفتن.
صبح هم یه سر رفتیم خونه ی پدربزرگ اقامون.
بعدش ناهار خونه پسرخاله ی اقامون ناهار ماکارانی بود.عصرم رفتم پارک بعدش ما رفتیم 
خونه ی پسرعموی اقامون.شام هم قرار بود بریم بیرون نرفتیم.اقایون هم تخم مرغ و گوجه
و خیارشور و... خریدن ساندویچ تخم مرغ بود.
تا ساعت 4:30با اقامون و برادرشوهرم حرف زدیم.
صبح هم اونا رفتن سرکار و اقامون بانک منم سرما خوردم.
بعدش هم خونه رو مثل اولش کردیم و برگشتیم قم.



سالگرذ



سلام دوستای خوبم
اولین سالگرد وبلاگم رو به خودم تبریک میگم.
پارسال تو همچین شبی که برابر با تولد داداش عزیزم و شهیدم
بود تصمیم گرفتم این وبلاگ رو بسازم.
جاتون سبز چند شب پیش که تولد دختر خواهرم بود خونشون دعوت
بودیم.خواهرم دو تا کیک پخته بود یکی به نیت دخترش یکی هم
به نیت داداشم.
راستی امروز یه خبر خوب دیگه هم بود اونم به درک واصل شدن ملک عبدالله
پادشاه عربستان.
امروز رو به همه ی شیعیان همچنین شما دوستای خوبم تبریک میگم.
یکیاز علایم ظهور مرگ ملک عبدالله هستش.
راستی دوستان عزیزم یه تصمیم جدید دارم که الان بهتون نمیگم 
چند وقت دیگه میام بهتون میگم.
فعلا التماس دعای فراوان






برچسب ها :
سالگرد , 

ماه نوشت





سلام دوستای عزیزم
امیدوارم سالم وسر حال باشید.
تو این هفته ها اتفاق خاصی نیافتاده.به خاطر همین مطلبی نبود
در موردش بنویسم.
فقط این که کتاب من زنده ام رو خوندم.خیلی قشنگ بود.خوندنشو
بهتون توصیه میکنم.
جوجوی شماره 1رو بردم یه گارگاه 3روزه خیلی مفید بود.
باهاشون کلمه های عربی رو کار کردن.
داستان و بازی و کاردستی بود.
جوجوی شماره2هم که دایره ی لغاتش گسترده شده و بسیار شیطون.
دلام=سلام
دابگوش=ابگوشت
دامپول=امپول
دا الی=یاعلی
دادا=داداش
دوب دور=چوب شور
داما=خرما
اله=خاله
ممو(بافتحه)عمو
درکل خیلی بامزه و شیطون شده.
جوجوی شماره 1 هم بسیار در نقاشی و رنگ امیزی پیشرفت کرده.
خودم هم یک هفته است صدام گرفته اگه راهکاری دارید بهم بگید.
ممنونم.
التماس دعا





تعداد صفحات : 7

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |