من ایستاده بودم ،دیدم که مادرم را

قاتل گهی به کوچه،گاهی به خانه میزد

گردیده بود قنفذ،هم دست با مغیره

این با غلاف شمشیر،او تازیانه میزد

دیدم که هر دو ظالم پهلوی او شکستند

این ضرب بر درخت و ،او بر جوانه میزد

آن ظالم ستمگر،هیزم فراهم آورد

با یک جهان کینه،آتش به خانه میزد

آن گه که دید مادر بر پشت در،نهان است

محکم به پای نحسش بر در خانه میزد

دیدم که صورتش را با دست خود نشان کرد

آن گه به تیر سیلی بر این نشانه میزد